MTO Shahmaghsoudi ®

17/82013

اقطاب مکتب طریقت اویسی

اصل و جوهره پيام مقدس اسلام و سنّت رسول اكرم حضرت محمّد(ص) از طريق زنجيرة ناگسستني عرفاي شامخ مكتب طريقت اويسي که به نام «چهل چراغ باز شناختگان» معروف میباشند تا به امروز حفظ گرديده است و اين عرفاي عاليقدر، همواره پيام حقيقي و واقعيت اسلام را، عليرغم بدآموزيهاي رايج، از طريق تعاليم و آثار و شاگردان خويش رواج داده ­اند و بطور قطع بدون فداكاريها و از خودگذشتگيهای بي دريغ اين بزرگمردان، واقعيت اسلام در زمان ما هرگز شكوفائي نميداشت.
در این بخش به شرح حال مختصری از زندگی بعضی  از حضرات اقطاب اویسی میپردازیم.

از دوران حضرت اویس قرنی بنیانگذار مکتب طریقت اویسی تا به حال، یعنی چهل و دومین قطب مکتب، حضرت صلاح الدین علی نادر عنقا، عرفان همواره عامل اصلی گسترش حقیقت  تعالیم اسلام در سرزمینهای مختلف بوده است.
حضرت سلمان فارسی که اولین ایرانی است که به اسلام گرویده و از پیشگامان تصوف به شمار می رود، حقیقت اسلام را به ایران آورد. ایشان در قرن اول هجری مصادف با قرن هفتم میلادی میزیسته است. در طلب گمشده خویش که ندای او را در کنه جانش میشنید، در جستجوی راهی تازه بود. راهی که مذهب زرتشت و مسیحیت، و مذهب مزدک و مانی که روزگار ساسانیان بر سلمان و امثال او عرضه می کرد، او را راضی نکرد و قلبش را آرام نساخت تا آنکه در مدینه پس از ملاقات با پیغبر اکرم مسلمان شد و به سلمان فارسی مشهور گشت و در تاریخ اسلام به چنان مرتبه ای رسید که پیامبر اسلام او را از “اهل بیت” خویش خواند و کنیه او ابوعبد الله شد.

یکی دیگر از عرفای عظام حضرت ابراهیم ادهم (متوفی 161هـ.ق/ 777م) یک شاهزاده بود که پس از یک سری وقایع، ترک تاج و تخت پادشاهی نموده و در جستجوی حقیقت به عالم عشق و عرفان قدم نهاد. عارف عالیقدر شقیق بلخی (متوفّی 195هـ.ق/  810م) شاگرد حضرت ابراهیم ادهم و چراغ راه سالکین در مسیر سیر و سلوک و حصول معرفت بود. ایشان پس از ملاقات حضرت ابراهیم ادهم در مکه قدم در جاده عشق و عرفان نهاد.

حضرت شیخ ابوعبد الله محمد بن خفیف شیرازی، معروف به شیخ کبیر و شیخ الاسلام، از بزرگترین عرفا و دانشمندان ایرانی قرن سوم و نیمه اول قرن چهارم هجری قمری معادل با قرن نهم میلادی است. او را شیخ کبیر می گفتند چون او شیخ المشاایخ و یگانه عالم در علوم ظاهر و باطن زمان خودش بود. او را شیخ الاسلام می گفتند چون مجتهد در شریعت و طریقت  بود. طریقت ایشان به نام خفیفیه اویسیه مشهور است. ایشان معاصر حسین بن منصور حلاج بود. داستان زندگی حلاج و چگونگی کشتن فجیع او راهمه کم و بیش میدانیم. همه به خاطر صوفی بودنش بود و نتیجتا کسی حرف او را نمی فهمید. درچنین اوضاع و احوالی شیخ کبیر به منظور نگهداری اسلام اقدام کرد و موفق شد مکتب طریقت اویسسیه را که بنا به اهمیت اقدامات آن بزرگوار به عنوان خفیفیه اویسیه شهرت دارد تداوم ببخشد.

در قرن دوازدهم، حضرت شیخ روزبهان (522هـ.ق/  ١١٢٧م) بیش از ١٠٠ اثر بینظیر درباره تعالیم تصوف از خود باقی گذاشت. سپس عارف عالیقدر شیخ نجم­ الدّین کبری (540هـ.ق/ ١١٤٥م) شاگردان برجسته­ ای همانند عطّار و شیخ علی لالا غزنوی، سیف الدّین باخرزی و چهارده ­تن دیگر از مشاهیرآن زمان عرضه نمود. شیخ نجم ­الدّین کبری و آثار ایشان به سبب تجارب و دریافت­های باطنی و مقامات سیر و سلوکش از ارزش بسیاری برخوردار می­باشند. آن ماری شیمل (255) در کتاب “جهات باطنی اسلام” می­گوید: “هیچگونه شکّی نیست که شیخ نجم­ الدّین کبری در سیر باطنی خود به اعماق هستی سفر نموده و مقامات باطنی را مشاهده و دریافت نموده است. او با سایر عرفا هم­ عقیده می­باشد که هرآنچه را که در هستی یا در عالم اکبر (macrocosmos) هست، انسان بعنوان یک موجود کوچک یا بعبارتی عالم صغیـر (microcosm) در باطن خود دارا میباشد”.

عارف و شاعر دیگری که در غرب از محبوبیّت زیادی برخوردار است، جلال الدّین رومی معروف به مولوی ( 604 هـ.ق/ 1207 م) میباشد. او در ابتدا استاد شریعت بوده و در سنّ ٣٧ سالگی با دیدار غیر منتظرۀ شمس تبریزی موجودیّتش دچار تحوّل و انقلاب عظیمی شده و خداوند را در آئینه وجود پیر خود یعنی شمس مییابد.
مولوی از دو طریق به مکتب طریقت اویسی می­پیوندد. یکی از طریق پدر خود بهاءالدّین ولد، که شاگرد عارف معروف شیخ نجم­ الدّین کبری بوده است و دیگری از طریق عشق و معلّم روحانی خود شمس تبریزی که او خود مرید بابا کمال جندی بوده و جندی نیز شاگرد شیخ نجم ­الدّین کبری، شانزدهمین قطب در سلسله اقطاب اویسی بوده است.

عارف عالیقدر شیخ علاءالدّوله سمنانی به سال (۶۵۹ هـ.ق/1261 م) در نواحی سمنان در یک خانواده اشرافی تولد یافت، در سن ۲۵ سالگی دربار را رها کرد و خانقاه سکا کیه را مرمت نمود و املاک خود را وقف آن کرد. سپس به مطالعه کتب عرفانی پرداخت و دستورات سلوک را اجرا کرد و ریاضات و طاعات بسیار نمود، ولی نتیجه مطلوب او را عاید نشد.
تا اینکه سید شرف الدین علی یکی ازمریدان حضرت شیخ عبد الرحمن اسفراینی را ملاقات نمود. می فرماید: ” نور اسلام از رویش ساطع بود و بوی انس از جانش به مشام می رسید و از وی تعالیم ذکر لا اله الا الله گرفتم و کشف ها نموده و هنگام ذکر شراره ای که از سینه ام بیرون آمده به چشم ظاهر آن را دیدم که به آسمان اندر شد و در دل سماوات نشست. از طریقت او پرسیدم گفت از خدمت شیخ اسفراینی مرید شیخ جوزجانی مرید شیخ لا لا تلقین ذکر یافته است.”

حضرت امیر سیّد علی همدانی (713 هـ.ق/ 1313م) عارف دیگری است که بدلیل علوّ مقام، به «علی ثانی» معروف می­باشد. او به همراه 700 نفر از پیروانش به کشمیر سفر کرد و در آنجا خانقاه را بنیان نهاد. به دست میر سید علی همدانی اسلام در سرزمین هند  پایه گذاری شده و گسترش یافته است. او مردم را آنطور شیفته اسلام کرده بود که ایشان به دلخواه خود معبد های سابق را به مسجد مبدل می کردند. خانقاه و مسجد با شکوهی که میر سید علی همدانی در سریناگار بنا کرده بود همچنان باقی است و به نام خانقاه و مسجد شاه همدان مورد توجه و احترام مردم می باشد.

عارف و شاعر مشهور ایرانی شمس­ الدّین حافظ شیرازی (متوفّی 791 هـ.ق/ 1389م)، تأثیر بسزائی بر روی فلاسفه و شعراء در جهان داشته ­است. فیلسوف آلمانی، گوته از طرفداران اوست. حافظ نیز از شاگردان مکتب طریقت اویسی است. او شاگرد پیر گلرنگ بوده است و ایشان از طریق سه واسطه مرید حضرت شیخ روزبهان بقلی، چهاردهمین قطب مکتب طریقت اویسی میباشند .

از قرن پانزدهم تا کنون عرفای عالیقدری چون حضرت شیخ ابواسحاق ختلانی (۷۴۰ ه .ق -۱۳۳۹ م ) و جانشین ایشان حضرت سید محمد نوربخش ( ۷۹۵ ه.ق. – ۱۳۹۲ م ) پا به عرصه وجود گذاشته اند.
آنان در طول حیات اکثرا به علت ارشاد خلق مغضوب سلطان وقت یعنی شاهرخ میرزا تیموری بودند و بارها زندانی و همچنین تبعید گشتند. سرانجام شاهرخ میرزا حضرت ختلانی و برادرش را بشهات رساند و حضرت نور بخش را زندانی نمود.
حضرت نور بخش سالهای زیادی را در تبعید و زندان بسر برد. سرانجام پس از مرگ سلطان شاهرخ میرزا، یعنی پس از ۲۴ سال تحمّل زندان و تبعید، حضرت نور بخش آزاد شد و توانست به شهرهای مختلف سفر نموده و به هدایت سالکین و نشر حقایق بپردازد. ایشان علیرغم همه موانع و سختیها منتهای کوشش جهت انتشار حقیقت اسلام نمودند.

حضرت شاه قاسم فیض بخش فرزند روحانی  و جسمانی حضرت سید محمد نور بخش است. ایشان از عرفای قرن نهم هجری برابر با قرن ۱۴ میلادی میباشند. حضرت شاه قاسم فیض بخش بر خلاف پدر خویش بسیار مورد احترام و تکریم سلطان وقت بود و زندگی خود را در آسایش به سر کرد. شاه اسماعیل صفوی مقام و عظمت معنوی او را مورد توجه قرار داده و نهایت احترام را در حق وی مراعات کرده است. حضرت نور بخش، به دستخط خود حضرت شاه قاسم را به جانشینی خود تعیین نمودند و این امر مورد قبول اکثر تذکره نویسان می باشد.

عرفای عالی مقام قرون ۱۱ و ۱۳ هجری (۱۷و  ۱۹ میلادی ) ، شامل حضرت سید عبدالوهاب نائینی (متوفی ۱۲۱۲ ه.ق /۱۷۹۸ م )، حاج محمد حسن کوزه کنانی (متوفی ۱۲۵۰ ه.ق /۱۸۳۴ م ) و حضرت آقا عبدالقادر جهرمی (متوفی ۱۳۰۲ ه.ق /۱۸۸۴ م ) میباشند.

عارف عالیقدر، دانای زمان حضرت پیر آقا عبدالقادر پیر اویسی، خلیفه و جانشین حضرت حاج محمد حسن نائینی میباشند. صاحب طریق در مقام ایشان می نویسد : “مرحوم آقا عبدالقادر برای تجارت به اصفهان متوطن گشت و چون جذبات الهی ویرا فرا گرفت حب جمع مال یکسره از دلش بیرون شده و در راه خدا آنچه داشته انفاق نمود و از صحبت عارف نائین حاج محمد حسن به سعادت ابدی و تجارت سرمدی نایل گردید. از حضرت پیر آقا عبدالقادر کرامت و خوارق عادات بسیار نقل میکنند از آنجمله کراماتی است به نقل از مرید و خلیفه ایشان حضرت جلال الدین علی میر ابوالفضل عنقا”.

________________________________________________________________________

ماخذ:
اقطاب اویسی جلد ۱ تا ۹، محمد محبی، دوسلدورف آلمان، انتشارات مکتب طریقت اویسی شاه مقصودی 1998ـ2008
Schimmel, Annemarie. Mystical Dimensions of Islam, Chapel Hill: University of North Carolina Press, 1975, Print.